...
مرموز و قدم قدم قدم می آید
-امروز که من مرددم می آید-
با من چه پدرکشتگی ای دارد او
از عشق بدم بدم بدم می آید
...
مرموز و قدم قدم قدم می آید
-امروز که من مرددم می آید-
با من چه پدرکشتگی ای دارد او
از عشق بدم بدم بدم می آید
دریا
دریا که به موج های خود می نازد
در موج تن تو رنگ و رو می بازد
حالا بغلت کرده و با امواجش
دور کمر تو دست می اندازد
چه کنم؟
یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟
نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟
پس من چمدان آرزوهایم را؟
ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟
با عشق تو
شیطان و گناه و... اولش ترسیدیم
تا بالاخره دل تو را دزدیدیم
آنگاه من و خدا به دور آتش
با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم
نکند!
بوی خون دیوانه اش می کند
له له می زند برای رگ هایم
ترس مرا می داند
بلبل زبانی می کند برایم
کف دستم می خارد
نکند...
این چاقو را خودم بزرگ کرده ام
***
چه ویر هم به روز است
...
عاشق نشدیم کار نیکی بکنیم
یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم
عاشق شده ایم تا بدانند همه
ما هم بلدیم جیک جیکی بکنیم
***
(انجیل به روایت جلیل) در نمایشگاه کتاب از ۱۵/۲/۸۵ در غرفه ی نشر داستان سرا عرضه می شود.
داشتم می رفتم در دختری که جلوتر از من عاشق می رفت
موهایش
موهایش
موهایش
چه معجزه ای
بوسعید از دهانش می آمد
اشهد ان لا لا لا لا
به خوابش هم نمی دیدمش
درشطح گیسویش گشتم
گشتم
گشتم
بر نگشتم
با بایزید شهید شدم در لامصب لبهایش
***
به این وبلاگ هم سر بزنید
در آغاز فقط كلمه بود عشق
نه من بودم
نه تو
هنوز
((دوستت دارم)) نازل نشده بود
من داشتم برادري را كه نداشتم مي كشتم
كلاغي كه به خانه اش نرسيده بود
قاري ِآوازي شد
كه خاك را بر من نازل كرد
من تازه داشتم برادرم را مي كاشتم
كه تو سبز شدي
بر كوه نشسته بودم
پدرم پسري خلف نياورده بود
تو نبودي
من مي گريستم
مي گريستم
مي گريستم
نخواستم كه بايستم
سر به كوه گذاشتم
به ميقاتي كه با تو نداشتم مي آمدم
آتشي به جانم انداخته بودي كه سينه ام را مي سوزاند
و خداوند به من فرمان ايست!
ايست!
ايست!
داده بود و
من نايستاده بودم
گوساله كردي مرا
كه عشق خر مي كند عزيزم!
و من شده بودم
جادو شدم
هيچ ماري عصاي دستم نشد
رودي ، دريايي نبود دل بزنم
بشكافم از هم
فراري دهم تو را از قبيله ات
هنوز بيدار نشده بود خدا
كه من از خواب ماه و ستاره پريدم
پدرم در آمد تا برايت خواب ديدم
برادراني كه نداشتم
به خوابم سرك كشيدند
سگ در رگ هايشان له له زد
گرگ از سرشان پريد
و تا دهان به ((دوستت دارم)) گشودم
افتادم در چاهي كه خودم كردم
برادرانت اما
زيبايي ات را چوب حراج زدند
و در هم فروختندت
من فقط پيراهني بيشتر از تو پاره كرده بودم
و گر نه
اين بيماري
مصري بود عزيزم!
سرم را برايت فرستادم
در تشتي كه طلا اما نبود
تاج خاري حتي بر سرم نداشتم
پدرم مقدس نبود
نخلي مادرم نشده بود
شير هيچ خرمايي را نخورده بودم
جز تو
حرفي نداشتم بزنم
زمين گهواره ام نبود
ديوانه اي از من بيرون زده بود
و كودكان محله
حواريونم بودند
خدايم تو بودي و
بتي تراشيده بودم از خودم
شكستي مرا
دست بسته
چشم بسته
مرا كشاندي
به آتشي كه در من بر پا كرده بودي
و من
پسري، سري نداشتم قرباني ات كنم
به كوه زدم
با جنيان و پريان نشستم و بر نخاستم
چشمك زده بودي و
در چشم به هم زدني
((تخت ترا و بخت ترا دزديدم))
من اما همچنان
((خواب يك ستاره ي قرمز مي ديدم))
و موريانه ها خوابم را خورده بودند
در آغاز فقط كلمه نبود
تو بودي كه طعمه ي ماهيانم كردي
با ماهيان خنديدم و رقصيدم
پري دريايي ام بودي
شاه ماهي رگهايم
دريا در من موج گرفته بود
در خونم شنا كردي
من زبان موج ها را نمي دانستم
در اوج بودم و به موجم سپردي
دريا را من ديوانه كرده ام يا تو؟
...
طفلک چقدرساده دچارش کردم
هرچه متلک که بود بارش کردم
امروز سر کوچه خدا را دیدم
بر ترک دوچرخه ام سوارش کردم
اول : نسخه ی پی دی اف مجموعه رباعی (و) را می توانید از اینجا بردارید!! و-مجموعه رباعی
دوم :به تازگی تعدادی از دوستان عزیز ایلامی به دنیای مجازی وارد شده اند.به این دوستان هم سر بزنید.
۱-یاسر بابایی با وبلاگ یک ردیف دندان شکسته
۲- سامان بختیاری با وبلاگ زنگ آخر جهان
۳- حسین خدنگ با وبلاگ متن همیشه مسافر است
۴-زنبق سلیمان نژاد با وبلاگ آیه تاریکی
زده ام از قالبم بيرون
خودم را ريخته ام در ديوانه اي
كه درازم كرده است روي اين سطرها
كلمه ها
حرف ها
براي فرهاد آف گذاشته ام
تيشه اش را برايم بفرستد
به مجنون ايميل زده ام
برايم بيابان بفرستد
زخم هايم را به روز كرده ام
لطفن به من نمک بزنيد.
سلام
منتشر شد
دوستانی که مایلند این کتاب را داشته باشند نشانی پستی شان را برایم میل کنند تا به حضورشان ارسال شود.
...
چندی است که در سرم تکاپویی هست
آشفتگی و شور و هیاهویی هست
چندی است که سخت از خودم می ترسم
در جیب کتم همیشه چاقویی هست
بوسه تعطیل!
لب بر لب عشق تا ابد خرسندیم
با بوسه به ریش زندگی می خندیم
دستور رسیده عشق تعطیل شود
ناچار دکان بوسه را می بندیم!
----
لطفا به این وبلاگ سر بزنید و نظر بدهید ممنون
![]()
با کسب اجازه بنده می بوسمتان
با این کلمات زنده می بوسمتان
دارید رباعی مرا می خوانید
دارم رک و پوست کنده می بوسمتان!
...
برای عبدالرضا شهبازی که حق دارد از من نارحت باشد!
با بوسه ببین چه با خودم کردم من
لبریز حرارت و تب و دردم من
از بس که در این شعر تو را بوسیدم
کفر کلمات را در آوردم من!
۱
شد در تب و تاب آب!آب! آب عباس
در دست گرفت مشک بی آب عباس
تا آب رسید و...نه! ننوشید و گذاشت
یک داغ بزرگ بر دل آب عباس
۲
با این تب و تاب تشنه ی عباس است
مجنون و خراب تشنه ی عباس است
بر دوش گرفته مشک شرمندگی اش
عمریست که آب تشنه ی عباس است
۳
سرقافله ی قیام هستی ای زن!
اسطوره ای از کلام هستی ای زن!
بر دوش تو بار غربت آینه هاست
مردانگی تمام هستی ای زن!
این مصراع نمی دانم از کیست(افتادگی تمام بودی ای مرد!)
۴
بنویس که با شتاب باید برسد
فورا ببرش جواب باید برسد
لبهای رقیه از عطش خشک شده
این نامه به دست آب باید برسد
۵
سرهای بریده نعش بی سر دجله
تنها و غریب و بی برادر دجله
یک سوی حسین و سوی دیگر عباس
یک چشم فرات و چشم دیگر دجله
۶
افتاد تب هلاک توی سرتان
یک آتش دردناک توی سرتان
لبهای رقیه از عطش خشک شده
ای این همه آب!خاک توی سرتان!
۱
مبادا (دوستت دارم)
و من
دست
پا
چه بشوم؟
و کسی نباشد بغلش کنم
۲
ابری که زیر چتر گرفته ای می داند (دوستت دارم) چقدر دریاست
و من
چقدر
چقدر
چقدر...
دوستم هم نداشته باشی
دوستم داری
....
مصراع نخست: من تو را می بوسم
در مصرع بعد هم تو را می بوسم
ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن
شعر خودم است من تو را می بوسم!
۱
بی دغدغه همچنان تو را می بوسم
بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم
آنقدر به بوسه ی تو معتادم که
یک قافیه در میان تو را می بوسم
۲
دل می شود از تو قرص با یک بوسه
احوال مرا بپرس با یک بوسه
لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند
صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه
...
با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است!
انگار که چاره ای ندارم دیگر
دختر!پدر تو بود چوپان می خواست؟
؟
بالشم پردرآورده برای موهات
خوابی که بغلم کرده
بوی تو را دارد
رویایت
تا چند خواب آن طرفتر را دیوانه کرده
بغلی کرده ای مرا
رویایم را خیس می کنم!
اول اینکه (انجیل به روایت جلیل) به زودی منتشر می شود.
دوم :
۱
صید قزل آلا در آمریکا-ریچارد براتیگان-ترجمه ی پیام یزدانجو
از گردنه هاي شعر بالا رفتم
بالا بالا بالا بالا رفتم
يك بچه غزل به تور من خورد فقط
ناچار به صيد قزل آلا رفتم
۲
پيداست به زور وزن لبخند زده
تا قافيه و رديف را بند زده
اين شعر به سردخانه بايد برود
بدجور درون شاعرش گند زده
۳
گيسوي تو قصه اي پر از تعليق است
جمعيست كه حاصلش فقط تفريق است
موهات چليپايي و ابرو كوفي
خط لب تو چقدر نستعليق است
...
باد بی ضلع
از جانب خالی می وزد
من پشت ترسی سنگر گرفته ام
که کلماتتٍٍتٍتتٍتٍتتٍتتٍتتٍم را از سرم می پراند
و این گلوله ها
چقدر خوب بلدند عربی حرف بزنند
من اما زبان مادری ام سنگ شده است
کلاه خود گشادی سرم گذاشته اند
کمین خورده ام
و این جزیره
سالهاست مجنونم کرده است.
۱
با الهام از شعری از خانم ساغر شفیعی
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دگمه ی این قافیه را می دوزم
۲
در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است
من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است
سلام!
پس از مدتها یک شعر سپید!
این رود را پیچیده ام و
سر از آبی در آورده ام
که روانی ام کرده.
گوش ِ ماهی ها
پر است از شن کلماتی
که غزل آلوده ام کرده اند و
گل آویزم کرده اند
با علامت سوالی که
نمی دانم از کجا؟
بی خیال!
این سفره ماهی را بیانداز
می خواهم
یک دل سیر
رودخانه بشوم.
...
تا خرخره دفن می کنم شعرم را
در خاطره دفن می کنم شعرم را
من شعر برای تو سرودم اما...
...
و چند سطر موزاییک می کشم رویش!
۱
امشب شده آن شبي كه بايد بزني
اين جام لبالبي كه بايد بزني
گيرم كه نريزد لب تو خونم را
از خون دلم لبي كه بايد بزني
۲
يك عمر به اشتباه دعوا كرديم
شيطان و من و گناه دعوا كرديم
آدم شده بودم و نمي دانستم
عمري سر يك كلاه دعوا كرديم
۳
امروز بيا چكامه ات را بنويس
با دست خودت ادامه ات را بنويس
حالا بلدم چطور بازي بكنم
اي عشق! تو فيلم نامه ات را بنويس
۱
كم زندگي مرا نمايش بدهيد
تابوت براي من سفارش بدهيد
بايد بروم گور خودم را بكنم
لطفن دو سه سطر مرگ را كش بدهيد
۲
خسته شدم از دست جليلي كه منم
از شاعر هيچ زن ذليلي كه منم
با جادوي عشق كاش گنجشك شوم
بيزارم از اين كروكوديلي كه منم