ب...
ب...
به خانه می روم
روی مبل ولو می شوم
کنترل در دست هیچ کس نیست
کانال را عوض می کنم
صدای گوینده ی اخبار تاول زده است
به اشپزخانه می روم
یک زیر دریایی اتمی از کنارم رد می شود
به من هشدار می دهد
سراسیمه بر می گردم
پسرم یک نارنجک ضامن کشیده است ...
خودم را به زمین پرتاب می کنم
دخترم یک مین گوجه ای ضد نفر است
از خانه فرار می کنم پیاده رو لبالب از گلوله است
مسلسلی از روبرو می آید
شلیک می کند
چقدر پیاده رو شلوغ است
چقدر آدم های مین گذاری شده اینجا در رفت و آمدند
مردی تنه می زند به من
بمبی عمل نکرده است
بازمانده از جنگ جهانی دوم
زنی تنه می زند به من
مینی خنثی شده است که هرلحظه ممکن است
آدم هایی با این هوا سیم خاردار
چقدر خاکریز کشیده اند دور خودشان
چقدر کانال زده اند در خود
هر کسی در چند نفر پایگاه نظامی زده
کبوتری رد می شود با بمب خوشه ای زیر پر
عقابی موشک بالستیک بسته به بالش
چقدر در این یک گله جا لشکر ریخته
می ترسم
گلوله ای دنبال سرم می گردد
نارنجکی در پی قلبم است
مینی پایم را نشان کرده
موشکی قلبم را نشانه رفته
با گلوله ای در سر
گلوله ای در قلب
گلوله ای در کتف
سوراخ سوراخ سوراخ
به خانه بر می گردم
سنگر می گیرم در خودم
کانال حفر می کنم
خاکریز می کشم دور خودم
زخم هایم را بتادین می زنم
به زنم سلام نظامی می دهم
پسرم را بغل می کنم
دخترم را می بوسم
و فکر می کنم
به گلوله ای که قرار است به پیشانی ام بخورد
روی مبل ولو می شوم
کنترل در دست هیچ کس نیست
کانال را عوض می کنم
صدای گوینده ی اخبار تاول زده است
به اشپزخانه می روم
یک زیر دریایی اتمی از کنارم رد می شود
به من هشدار می دهد
سراسیمه بر می گردم
پسرم یک نارنجک ضامن کشیده است ...
خودم را به زمین پرتاب می کنم
دخترم یک مین گوجه ای ضد نفر است
از خانه فرار می کنم پیاده رو لبالب از گلوله است
مسلسلی از روبرو می آید
شلیک می کند
چقدر پیاده رو شلوغ است
چقدر آدم های مین گذاری شده اینجا در رفت و آمدند
مردی تنه می زند به من
بمبی عمل نکرده است
بازمانده از جنگ جهانی دوم
زنی تنه می زند به من
مینی خنثی شده است که هرلحظه ممکن است
آدم هایی با این هوا سیم خاردار
چقدر خاکریز کشیده اند دور خودشان
چقدر کانال زده اند در خود
هر کسی در چند نفر پایگاه نظامی زده
کبوتری رد می شود با بمب خوشه ای زیر پر
عقابی موشک بالستیک بسته به بالش
چقدر در این یک گله جا لشکر ریخته
می ترسم
گلوله ای دنبال سرم می گردد
نارنجکی در پی قلبم است
مینی پایم را نشان کرده
موشکی قلبم را نشانه رفته
با گلوله ای در سر
گلوله ای در قلب
گلوله ای در کتف
سوراخ سوراخ سوراخ
به خانه بر می گردم
سنگر می گیرم در خودم
کانال حفر می کنم
خاکریز می کشم دور خودم
زخم هایم را بتادین می زنم
به زنم سلام نظامی می دهم
پسرم را بغل می کنم
دخترم را می بوسم
و فکر می کنم
به گلوله ای که قرار است به پیشانی ام بخورد
+ نوشته شده در 2013/9/22 ساعت 18:30 توسط جليل صفربيگي
|
-3/11/1353-ایلام.دبیرریاضی-((من رمز پیروزی را نمی دانم ولی رمز شکست این است که سعی کنی همه را راضی کنی)) من هم مثل بسیاری دیگر از شاعران این کشور در حال تجربه کردن هستم.آثاری دارم که سرشار از ضعف و ایرادند.اهل تعارف نیستم و توانایی ها و ناتوانایی هایم را تا حدود زیادی می دانم .از نقد و نظر دوستان هم استقبال می کنم.استاد!!نیستم و خودم دنبال استاد خوب می گردم.دهاتی ام و علاوه بر معلمی شغل شریف کشاورزی راهم دوست دارم.اینجا محلی است که تجربه هایم را با دوستان دیگر به اشتراک می گذارم.جز اینجا هر شعری یا نوشته ای از من منتشر شود مستند نیست مگر اینکه از اینجا با ذکر نشانی برداشت شده باشد این هم ایمیل من:jalil313@yahoo.com