ب...

ب...
 
به خانه می روم
روی مبل ولو می شوم
کنترل در دست هیچ کس نیست
کانال را عوض می کنم
صدای گوینده ی اخبار تاول زده است
به اشپزخانه می روم
یک زیر دریایی اتمی از کنارم رد می شود
به من هشدار می دهد
سراسیمه بر می گردم
پسرم یک نارنجک ضامن کشیده است ...

خودم را به زمین پرتاب می کنم
دخترم یک مین گوجه ای ضد نفر است
از خانه فرار می کنم پیاده رو لبالب از گلوله است
مسلسلی از روبرو می آید
شلیک می کند
چقدر پیاده رو شلوغ است
چقدر آدم های مین گذاری شده اینجا در رفت و آمدند
مردی تنه می زند به من
بمبی عمل نکرده است
بازمانده از جنگ جهانی دوم
زنی تنه می زند به من
مینی خنثی شده است که هرلحظه ممکن است
آدم هایی با این هوا سیم خاردار
چقدر خاکریز کشیده اند دور خودشان
چقدر کانال زده اند در خود
هر کسی در چند نفر پایگاه نظامی زده
کبوتری رد می شود با بمب خوشه ای زیر پر
عقابی موشک بالستیک بسته به بالش
چقدر در این یک گله جا لشکر ریخته
می ترسم
گلوله ای دنبال سرم می گردد
نارنجکی در پی قلبم است
مینی پایم را نشان کرده
موشکی قلبم را نشانه رفته
با گلوله ای در سر
گلوله ای در قلب
گلوله ای در کتف
سوراخ سوراخ سوراخ
به خانه بر می گردم
سنگر می گیرم در خودم
کانال حفر می کنم
خاکریز می کشم دور خودم
زخم هایم را بتادین می زنم
به زنم سلام نظامی می دهم
پسرم را بغل می کنم
دخترم را می بوسم
و فکر می کنم
به گلوله ای که قرار است به پیشانی ام بخورد

م...

م...


مردی یک نفره ام

روی تختخوابی یک نفره

زیرپتویی یک نفره

به زنی یک نفره

تختخوابی دو نفره 

و پتویی دو نفره فکر می کنم



بودای کرد

 

بودای کرد

حسین شکربیگی از شاعران و نویسندگان توانای کرد است .هم به زبان فارسی خوب شعر می سراید هم توانایی اش را در سرودن به زبان کردی اثبات کرده است.حسین داستان و رمان هم می نویسد و خوب هم می نویسد برنده ی چندین جایزه ی معتبر ادبی در داخل و خارج کشور شده و خوشبختانه پرکارو نویساست.
مجموعه ای از شعرهای کردی اش را که به گویش کردی جنوبی سروده شده ترجمه کرده ام و انشاالله به زودی تحویل ناشر می دهم.شع...رهایی که در زبان اصلی سرایش بسیار زیبا و خواندنی هستند و ویژگی اصلی آنها ریتمیک بودن و موسیقی سرشارشان است که متاسفانه این موسیقی قابل ترجمه نیست.بی شک شعر حسین از مدرن ترین و زیباترین نمونه های امروز شعرکردی هستند.یکی از شعرها و ترجمه های این مجموعه را با هم می خوانیم

نه ده‌س ره‌سێ وه سا
نه پا وه رووژنای
م ده‌ێره نیشتمه
تا جۆر خوه‌ر ئلای

م ده‌ێره نیشتمه
چمان بت عه‌مه‌ر
سان گه‌پ بتاو
کان سیه خه‌زاو
نه زوورێ ها ده باڵ
نه مانگه ها ده سه‌ر

م ده‌ێره نیشتمه
دنیایشه ها ده ده‌ور‌
یه‌کێ چگه‌سه ڕێ
خوازێ که‌سێ بچوو
یه پاێ نیه‌راێ ده سوور

م ده‌ێره نیشتمه
سان ده‌ور ئه‌له‌م داگه
ئه‌مان ئه‌ۆ ئاوا بۆ
پا داله ئێراو چگ
رووژ م شاواو بۆ
که‌سێ دی یا نیه ؟
دنیا ئرا م بێ ئه‌ۆ
یێ هۆچ بێ ئه‌نووز
دوقرووشیێ سیه
م ده‌ێره نیشتمه
هام ڕاز په‌نجره‌م
منو خوه‌مو خوه‌مم
هالی ئمێدێ هه‌س
م که‌م نیێم فره‌م
م ده‌ێره نیشتمه
بوودام ئوو هامه دۆر
عه‌قلم چگه ئه‌مان
هالیم هامه هۆر
هۆر ت ها ده‌وین
نۆر ت ها ره‌سین
زانم چمم تره
سقان هۆردێگم
ئێ خۆنه ها ده ده‌ور
گه‌رمه ده‌سم دلم
م ده‌ێره نیشتمه
بووداێ کوردگم
ده‌سم ره‌سێ وه سا
پامی وه رووژنای
بووداموو نیشتمه
تاجۆر خوه‌ر ئلای

ترجمه :

نه در سایه ام
نه در آفتاب
با این همه اما اینجا نشسته ام تا طلوع کنی
اینجا نشسته ام .
مثل بتی بزرگ
صخره ای بر سر راهم
و دره ی تاریک وحشت که دهان باز کرده
من اما برای عبور از این همه
نه زوری در بازو دارم
ونه ماهی در سرم
اینجا نشسته ام .
زمین می گردد .
کسی رفته .
و کسی مردد است بماند یا برود
من اینجا نشسته ام
سنگ ها دوره ام کرداند
او اما روزی غروب کرد
به هر چه پشت پا زد و تاریک شدم
رفتنش را
کسی آیا دید یا ندید ؟
بی او دنیا یک پول سیاه نمی ارزد
بی او دنیا یک هیچ بی نهایت است
اینجا نشسته ام
هم صحبت دریچه ام
من و من و منم
هنوز امیدی هست
من بی نهایتم
اینجا نشسته ام .
بودایی در دور دستها .
چیزی یادم نمی آید . اما هشیارم .
یاد تو و گرمای تو در آمد و رفت است
می دانم
چشمهایی خیس هستم
و چند تکه استخوان غبار شده
اما دستم گرم است
دلم گرم است
و این خون می گردد در رگها
بودایی کرد ام
دستی در سایه دستی بر آفتا ب دارم
بوداوار نشسته ام تا طلوع کنی
 

د...

د...


در سرم تویی


در چشمم تویی


در قلبم تو


من


عکس دسته جمعی توام


ک...

ک...

کودکان کابلی کشته می شوند

و ما فقط آه می کشیم

کودکان بغدادی

آه!
کودکان بیروتی 
آه!
کودکان دمشقی 

آه!

ورق ورق می کنند 

کالباس خاورمیانه را

و جلو سگهایشان می اندازند

کودکان کابلی

کودکان بغدادی

کودکان بیروتی

کودکان دمشقی

آه!آه!آه!آه!