ب...

ب...

 

باران می بارد

دوستت دارم

می بارد

دوستت دارم

می بارد

دوستت دارم

می ایستد

دوستت دارم

 

***

 

عاشقانه های یک زنبور کارگر در میان ۱۰ نامزد نهایی پنجمین جایزه شعر خبرنگاران

 

پنجمین دوره جایزه شعر خبرنگاران

 

ت...

ت...

تو عقربه ي ساعت شماري

من دقيقه شمار

لحظه شماري مي كنم

براي دوازده تمام!

 

 

***

 

نقد سيد مهدي موسوي عزيز بر (اونويسي)

چاپ شده در روزنامه ي اطلاعات سه شنبه ۲۰/۱۰/۸۹

 

 

«عکسی در فنجان هیچکس»

(نقدی بر مجموعه ی «او نویسی» جلیل صفربیگی)

سید مهدی موسوی

 

«جلیل صفربیگی» را با مجموعه هایی نظیر «و»، «هیچ»، «انجیل به روایت جلیل» كم كم كلمه مي شوم ، سونات بلوط  و... می شناسیم. یکی از معدود کسانی که امروز قالب رباعی را به طور تخصصی پی می گیرند و در این زمینه هم موفق بوده اند. ویژگی اصلی کارهای صفربیگی در مجموعه های قبل، تکیه بر حسّ بالا و محوریت عشق است. در مقابل شاعرانی نظیر «بیژن ارژن» که تکیه ی اصلی رباعی هایشان بر روی تصویرپردازی های نمادگرایانه و فلسفه است. طنز «جلیل» نیز یکی از پایه های موفقیت اوست مخصوصا در آن هنگام که این طنز، زیرپوستی و از نوع طنز موقعیت است.

وقتی شنیدم که در مجموعه ی «او نویسی» شاهد رباعی هایی آیینی هستیم برایم جالب بود که در شعر آیینی که نه می توان آنچنان به عشق زمینی پرداخت نه طنزی ایجاد کرد چگونه «جلیل» از پس رباعی ها برآمده است. مجموعه را خواندم و می توان در کل آن را موفق ارزیابی کرد. حال علت این توفیق و در ادامه پاره ای ضعف های راه یافته را بررسی می کنیم:

تصویرگرایی و کشف های تصویری: یکی از مهمترین مشکلات شعر آیینی در سال های اخیر آن است که یا به بیان رو و شعاری پاره ای مسائل مذهبی و اعتقادات می پردازند یا اگر هم دارای تصویر هستند شاهد تصاویر کلیشه ای و بدون هیچ کارکردی می باشیم. هر جا که جلیل به جای پرداختن به داستان های منظوم یا شعار به خلق تصاویر تازه و نمادین دست زده است رباعی ها اوج گرفته است. برای نمونه می توان رباعی آغازین مجموعه را که اتفاقا یکی از موفق ترین آنهاست نام ببریم:

ختم صلوات داشت باران انگار/ تسبیح هزار دانه در دستش بود

یا تصاویر زیبای دیگری نظیر:

بردار تبر را و بزن ابراهیم!/ بت های بزرگ زودتر می شکنند

این تصاویر که نتیجه ی درونی شدن و تلفیق نظریات فلسفی و حسّ بالای شاعر است، توانسته است لحظاتی خوب را در این مجموعه رقم بزند. اینها را بگذارید کنار جاهایی که شاعر از تصویر دور شده و به مستقیم گویی یا حرف های کلیشه ای می پردازد:

آن روح زلال و صیقلی زینب بود/ آیینه ی غیرت علی زینب بود

یا

ای وارث زخم های هفتاد و دو تن/ روزی که ظهور می کنی عاشوراست

مطمئنا تفاوت تصاویر جنس دوم با دو نمونه ی اوّل آنقدر مشخص و خود، گویای همه چیز است که ترجیح می دهم بیش از این به توضیح و مقایسه نپردازم.

طنز: همانگونه که در ابتدا گفتم یکی از ویژگی های شعری «جلیل صفربیگی» طنزهایی ست که او عمدتا بجا در رباعی هایش برای بیشتر کردن ضربه و تاثیر در مخاطب به کار می گیرد. نکته ی جالب آن است که این طنز، حتی در مجموعه ی آیینی او نیز رسوخ کرده و اتفاقا در بسیاری از جاها موفق بوده است. طنزهای موفق کتاب، عموما یا از جنس طنز تلخ هستند یا طنزهای موقعیت که بیش از خنده دار بودن، مخاطب را به فکر فرو می برد. به طور مثال:

از شنبه درون خود تلنبار شدیم/ تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم/ خیر ِ سرمان منتظر دیداریم/ جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم!

یا

شعبان که به نیمه می رسد آقاجان!/ ما تازه به یادمان می آید هستی

اما گاهی نیز این طنز دچار ضعف و افت هایی می شود. در سال هایی نه چندان دور نوعی ایجاد طنز و ضربه در مصراع چهارم رباعی ها مُد شده بوده که توسط آوردن کلمات غیرشعری و حتی اصطلاخات عامیانه و کوچه بازاری شکل می گرفت. اینگونه طنازی ها اتفاقا در بین عامّه سریع گل می کرد امّا به همان سرعت نیز از یادها می رفت. کلمات و اصطلاحاتی نظیر: «ناتو»، «بخاری گازی»، «دَمـِت گرم» و... که اگر با اتفاق و کشف بزرگی همراه نمی شدند در سطح باقی می ماندند. در بعضی از رباعی ها این آفت سراغ «جلیل» عزیز هم می آید و اگرچه عموما تمام بار رباعی بر دوش این کلمات و اصطلاحات نیست امّا آن قدرت و عمق آثار دیگر او را ندارد:

آقا خودمانیم چه کیفی دارد/ وقتی بزنی به برجک بعضی ها

یا در همین مایه ها:

لب های رقیّه از عطش خشک شده/ ای این همه آب! خاک توی سرتان!!

بازی های زبانی: جلیل صفربیگی همواره نشان داده است که شاعری پیشرو است. به طوری که در مجموعه های قبلی حتی گاهی به نفع محتوا و اجرای آن در قالب از وزن یا... هم خارج شده است. در این مجموعه هم اگرچه به خاطر محتوا و نوعی تقدس فضا نمی تواند با فراغ بال به هنجارشکنی بپردازد اما از حداقل امکانات و ویژگی های سطحی زبان به نفع شعر استفاده می کند که در نمونه های موفق می تواند به زیبایی و عمق کار بینجامد نظیر:

عشق تو به غیر دردسر نیست ولی/ قربان سری که درد کردن بلد است

اما در جاهایی که همین بازی ها در سطح می ماند و بیشتر غرق ظاهر کلمات می شود تا جنبه های نمادین و مهم تر از آن فضاسازی و ایجاد بستر مناسب برای حضور کلمات، منتج می شود به چنین ابیاتی:

هرچند خدا خودش کریم است ولی/ لطفی کن و یاکریم ها را دریاب

تنوع و تکرار در مضمون: در مجموعه های قبلی «جلیل» چیزی که همواره آزار می داد تکرار بعضی مضامین با چند کلمه اختلاف بود به طوری که بعد از خواندن دومی یا سومی آن حلاوت و زیبایی کار نخستین نیز از میان می رفت. در این مجموعه با وجود آنکه حتی از همه ی قابلیت شعر آیینی استفاده نشده و شاید بیش از نیمی از کارها فقط به دو واقعه ی «ظهور» و «عاشورا» اختصاص دارند امّا توانسته است با ایجاد تصاویر و فضاسازی هایی کاملا متفاوت رباعی هایی موفق با مضمونی ظاهرا مشابه خلق کند:

بستیم به روی عشق، درهامان را/ چیدیم به دست خویش پرهامان را/ او آمده ما خبر نداریم. ای کاش!/ از برف درآوریم سرهامان را

که در رباعی دیگر همین مضمون با فضا و کلماتی کاملا متفاوت اینگونه اجرا می شود:

شعبان که به نیمه می رسد آقاجان!/ ما تازه به یادمان می آید هستی

امّا قضیه همیشه هم بدینگونه دنبال نمی شود و گاهی شاعر تکرار مضمون را به تکرار تصاویر و محتوا دچار می کند و در همان لحظه هاست که مجموعه از اوج خویش تا اندازه ای فاصله می گیرد:

آن روز حسین یک صدا زینب بود/ آیینه ی غیرت خدا زینب بود/ زینب زینب زینب زینب زینب/ آن روز تمام کربلا زینب بود

که جز کشف مصرع سومش (که آن را هم قبلا در مضامین دیگری در مجموعه های قبلی شاعر دیده بودیم) بیشتر مضمون رباعی قبلی در این شعر تکرار شده است:

آن روح زلال و صیقلی زینب بود/ آیینه ی غیرت علی زینب بود/ هرچند امام و مقتدا بود حسین/ پیغمبر کربلا ولی زینب بود

در هر صورت در همین مرور کوتاه و باتعجیل بر رباعی های این مجموعه فکر می کنم مخاطب، خود این را دریافته است که با مجموعه ای متفاوت از اشعار آیینی روبرو است که در عین پیاده کردن مضامین مذهبی از شاعرانگی نیز به دور نمانده است. رباعی هایی که با سهیم کردن لحظات و کشف هایی تازه با ما، در جامعه ی مدرن زده ای که دیگر حوصله ی خواندن قصاید مستحکم گذشتگان را ندارد، راهی برای بقای شعر در دنیای سرعت و ماشین جستجو می کنند. رباعی هایی که حتی اگر به حافظه جمعی این مرز و بوم سپرده نشوند در هر مناسبتی با پیام کوتاه دست به دست می چرخند و اعتقادات مذهبی مردم این مرز و بوم را با شعر - این هنر کهن و جاودانی فارسی زبانان- پیوندی دوباره می بخشند. با آرزوی حرکت «جلیل صفربیگی» در همین مسیر رو به جلو، مشتاقانه منتظر مجموعه های بعدی او خواهیم ماند.

گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر4

ب...

 

بد جور به هم ریخته و ترسیده

مادر که دوباره خواب شومی دیده

از بهت و سکوت پدرم می ترسم

ما  گاو  نداریم  ولی  زاییده

 

***

پوست اندازی یک ژانر

گفت و گوی روزنامه شرق با من

 

***

شام باران داریم

نقد سالار عبدی بر سونات بلوط

روزنامه جام جم امروز

***

متن کامل نقد جناب سالار عبدی بر سونات بلوط 

       جلیل صفربیگی از شاعران خوب و موفق ایلامی این سال هاست که در حوزه رباعی سرایی در سال های هم اکنون خوش درخشیده و با سبک و سیاقی متمایز و منحصر به فرد در این وادی شاعرانگی می کند. وی متولد 1352 ایلام است و تاکنون بالغ بر 15 جلد کتاب در زمینه های شعر ، ترجمه و گردآوری به چاپ رسانده است.

      تاکنون در خصوص شاعرانگی این شاعر خوب و دوست داشتنی نقدهایی به قلم دوستانی چون رجب بذرافشان ، سیامک بهرام پور و ...تدارک دیده شده است که رباعی سرایی صفربیگی را از زوایای مختلف مورد نقد و بررسی قرار داده اند.

      در نوشتاری که پیش رو دارید ، راقم سطور سعی کرده است تا به صورت مختصر و اجمالی مجموعه تازه به چاپ رسیده این شاعر را با دیدی تازه و شاید کمی متمایز از آن چه تاکنون در این راستا انجام گردیده است به نقد و کنکاش بنشیند.

       صفربیگی ، این مجموعه را به زادگاهش ایلام، زن بلوطی سوخته و تمام زنان زجر کشیده دنیا تقدیم نموده است و در وجه تسمیه نام مجموعه اش، سونات بلوط ، در پشت جلد آورده است: سونات یا در واقع همان سوناتا از ریشه لاتین – ایتالیایی ، معنی صدا دادن و نواختن است که در موسیقی برای قطعه ای ادبی بکار برده می شود که در آن تضاد را می توانید احساس کنید.

        فقط در این مجال بر خود لازم می شمارم  چند نکته مهم را متذکر گردم که ارتباط مستقیم و زیربنایی با بحث مان دارد. شفیعی کدکنی- استاد مسلم و بزرگ آیینه ام- ، شعر را ، گره خوردگی عاطفی اندیشه و تخیل تعریف می کند که در زبانی آهنگین شکل می گیرد. اگر در این تعریف دقت شود، چند رکن مشخص می گردد: اندیشه،عاطفه،تخیل، زبانی آهنگین و گره خوردگی!

        این مجموعه عوامل که شعر را می سازند، در تعیین نقطه قوت و ضعف ، میزان موفقیت یا شکست، اقبال یا عدم اقبال و ... تعیین تکلیف می کنند. پس بر ما واجب است در آن ها بیشتر دقیق گردیم.

       همین طور لازم است توجه کنیم که شعر هم هم چون هر انسانی هویت مستقل و یگانه ای دارد که با همین هویت مستقل  و تشخص خود از هم سانان خود متمایز می گردد!

        علت پیدایش این پدیده بکر و تاثیرگذار- شعر - ، از منظری معیاری دو سویه دارد : معیار برون متنی و معیار درون متنی. معیار برون متنی را می توان در طیف مخاطبان و شنوندگان، طول عمر ، ماندگاری مفید و میزان تاثیرگذاری آن ، حافظه تاریخی اقوام مرتبط با شعر، محیط فرهنگی و ... بررسی کرد. معیار درون متنی را هم در مجموعه عوامل مشخص شده در تعریف شفیعی کدکنی ، یعنی موسیقی، عاطفه، زبان شعری، صورخیال یا ایماژ و تصویرگری، فرم ذهنی یا درونی و پشتوانه فرهنگی و اندیشه ای آن بررسید. البته در ادامه بحث مان تعاریفی مختصر و گذرا از این عوامل به دست خواهم داد.

          در این جا هم بد نیست نقل قولی از ویلیام هزلیت، منتقد زبردست انگلیسی بیاورم که گفته است ، کسی که فقط در دوره خویش بزرگ به شمار می رود ، در حقیقت بزرگ نیست. آزمون  بزرگی ، صفحه تاریخ است! از این تعبیر مهم می توان تا حدودی علت موفقیت یک اثر هنری در ماندگاری طولانی مدت، کوتاه مدت یا هیچ مدت را مشخص نمود.

         دکتر سید مهدی زرقانی مولف ارزشمند مجموعه "چشم اندازی بر شعر معاصر- که خدایش به سلامت دارد و این حقیر بسیارها از وی آموخته و ارادت خاصی به قلمش دارم - ، در اثر مذکور تعاریفی به دست داده است  که اجمالا در ذیل به آن ها استناد خواهم کرد:

1)    موسیقی شعری: عبارتست از هارمونی آوایی و صوتی که در کلام پدید می آید.

2)    عاطفه شعری: نسبت عاطفی لحظه ای خاص است میان شاعر و پدیده (اَبژه ها).

3)    زبان شعری: شعر از سه سطح لایه ای زبانی شکل می گیرد. لایه بیرونی ، در بر گیرنده صنایع بدیعی مانند جناس ، تکرار، سجع ، واج آرایی ، تکنیک های آوایی ، موسیقی های چندگانه غیر از موسیقی ذاتی و معنوی شعر می باشد.

        لایه دوم یا میانی زبان شعری ، تمام صنایع علم بیان و کل دستگاه تصویرگری شاعر را در بر می گیرد. در این سطح لایه ای زبان، مجازها ، استعاره ها، تشبیهات، تمثیلات، رمز و ابهامات ، ایهامات و ... ظهور می کنند و در واقع هنر این لایه زبانی، پوشاندن معناست! همین جا فرصت را مغتنم می شمارم و تفاوت زبان شعر با زبان محاوره و گفتگو را بیان می کنم. زبان محاوره ای روزمره می خواهد معنا را روشن و تبیین کند و زبان شعر ، برعکس قصد ابهام زایی و پوشاندن معنا را دارد و شاعران ناشی ،  مدعی و دورغین ، در همین لایه ، آن قدر ابهام زایی می کنند که خواننده دیگر قادر نیست از پس این ابهامات غلیظ و سیاه ، به هسته شعری برسد.هستۀ زبان معناست.

        و اما لایۀ مرکزی و درونی زبانی شعر ، همان هسته زبان یا معنا و کانسپت آن می باشد. دو لایه دیگر ، در واقع نقش تولید این لایه ، یعنی هسته را بر عهده دارند و در حقیقت ، هسته چیزی مستقل از زبان نیست و در ادامه و مکمل این دو لایه زبانی می باشد. عمق اندیشه ای شعر را باید در هسته زبان سراغ گرفت.

4)    صور خیال یا تصویرگری( ایماژیسم) : در یک جمله یعنی نگاهی تازه به ابژه ها ، اشیای پیرامون که حاصل تجربه مستقیم و شهود شعری  شاعر است و کشف شیوه های جدید تصویرگری!

5)    اندیشه شعری و پشتوانه فرهنگی: برای نسبت و وضوح تبیین نسبت میان اندیشه و شعر، دو بال پرنده ای را متصور شوید که یکی جنبه های هنری و فنی شعر است و زیبایی ، بلاغت و جاذبه هنری شعر را در بر می گیرد و بال دیگر قدرت اندیشه ای شعر است. پرواز ، با سلامت و قدرت هر دو بال اتفاق می افتد. هنر شاعر، برخوردی عاطفی با اندیشه حاکم بر شعر خود می باشد و در واقع ، فرم ذهنی یا درونی شعر، چیزی نیست جز پیوند منظم و خوش ترکیب میان اجزای یاد شده و تعریف شده ای که ذکرشان رفت. یک کل منسجم یا وحدت ارگانیکی!

        اگر مجموعه های قبلی صفربیگی را خوانده باشید ، شاید با من هم عقیده باشید که وی در این مجموعه جدید – سونات بلوط - ، برخی نو آوری ها و تازه گویی ها به توان مندی شاعرانه اش افزوده است و این نشان از حرکت به سمت جلو با موفقیت این شاعر است که باعث خوشحالی و امیدواری است. اگرچه شاید در تفکیک انتقادی این مجموعه شعری و بررسی از هر دو زاویه استراکچر(ساختار) و مضمون( کانسپت) ، بعد اول یا همان ساختار کلی، بخش کم تری را به خود اختصاص می دهد.

       چه، رباعی، این قالب به قول سیامک بهرام پور عزیز ، سهل و ممتنع و دوست داشتنی شعر پارسی در طول تاریخ ادبی، دارای فراز و نشیبی پیچیده و عجیب بوده بوده است و در دوره هایی کلا متروک و فراموش شده هم بوده است . اما از مسیر حرکتی اش از سبک خراسانی و عراقی و سپس تر دوران کم رونق و مشتری اش در سبک هندی و دوره بازگشت و معاصر، اتفاقات متعددی از سر گذرانده است و در سی ساله اخیر، از نو جانی تازه یافته است و در چند سال اخیرتر شاید بتوان گفت تا حدودی خود را از زیر و سایه و سیطرۀ رنگ و رنگ ایدئولوژیکی و ایده آلیستی کنار کشیده است و وارد عرصه های جدی و واقعی زندگی های مدرن گشته است و در این میان و در این شکل گیری، جلیل صفربیگی، شخصیتی ویژه و پر رنگ دارد.

       من! ، رباعی های مجموعه مورد نقد را از لحاظ ساختاری و مضمونی ، به سه دسته قوی، متوسط و ضعیف تقسیم کرده ام که سهم کارهای قوی بیشتر بوده و کارهای متوسط و گاها ضعیف هم در مجموعه ، شناسایی و مشخص گریده است.

        از لحاظ مضمونی می شود گفت، هم کارهایی که در فضای اروتیکی سروده شده است و هم کارهای رئال و سور رئال، جملگی ، در یک مهم، مشترک هستند. این که شاعر با زبانی جان دار و مستقل و شناسنامه دار، گاها چنان تعابیر و ترکیب هایی گوش نواز و دل نشین تدارک دیده است که به چندین هنر ، رباعی را آراسته و پیراسته کرده و میهمان چندین آرایه اش نموده است.

می گریم و چشم هایم از ابر پر است

کافی است که دیگر دلم از صبر پر است

ای چشم غزال کم بیا نزدیکم

پاهای من از دویدن ببر پر است                                   ص17

         همان طور که ملاحظه می شود، نه تنها سه مصراع اولی حکم مقدمه و فضا پر کنی قالب را بازی نمی کند که هر کدام مضمونی پربار با یک خط روایی واحد را یدک می کشند، اما باز این مصراع پایانی ست که حکم تمام کننده و شوک دهنده را دارد و خواننده را به اعجابی از جنس تحسین وا می دارد.

انگار همیشه جای یک تن خالی ست

این بار کسی نیست نه! اصلن خالی ست

یک نیمکت نشسته دارم در خود

جای دونفر همیشه در من خالی ست                                 ص9

        چنان این رباعی ، تارهای عاطفی و احساسی خواننده را می لرزاند که تا مدتی ممکن است این تاثیرگزاری، تازگی مضمون را از دست ندهد و تازه ، پس از سپری شدن زمانی ، دوباره می تواند از نو احیاگر حس و حالی ناب باشد.

           قبلا در مجموعه نقد و تاملی بر شاعرانگی حسین منزوی با عنوان" نام او عشق است! ، آیا می شناسیدش!؟" ، صحبت بلند بالایی در خصوص اروتیک در شعر و ادبیات معاصر داشته ام که دوستان را به آن منبع ارجاع می دهم اما همان طور که گفته شد رنگ اروتیسم در رباعی های این مجموعه هم شاخص و نمایان است. البته بارها گفته ام اروتیسم، مخالف صد در صدی وقاحت انگاری ، پورنوگرافی ست.

در آب که شستی تن بی تابت را

دیدند تمام رودها خوابت را

لبهام به شکل بوسه – ماهی شده اند

بنداز درون آب قلابت را                                         ص7        

         ترکیب تازه ساز بوسه – ماهی و ایجاد تناسبات معنایی میان شستن تن ، خواب رود، لب، بوسه – ماهی ، آب و قلاب ، در خور درنگی عاطفی و توجهی شاعرانه است و بیانی تازه دارد.

لب های عتیق تو مرا می خواند

لبخند بلیغ تو مرا می خواند

یک برج در آستانۀ ریختنم

آغوش عمیق تو مرا می خواند                              ص19

 

           هر چند از لحاظ دستوری ، هم قافیه قرار گرفتن عتیق ، با بلیغ و عمیق مشکل دارد.هم چنین ردیف ، ردیفی طولانی ست، اما توجه به مضمون پله – پله ای خواندن معشوق ، عاشق را ابتدا با لب، سپس با لبخند و عاشق – برج در آستانۀ ریختن- در آغوش عمیق معشوق ، تصویری بکر و گویاست که در این زمره قرار می گیرد.

         هنر صفربیگی این است که به خوبی با ابژه هایی که در دسترس رباعی خود قرار می دهد ، زندگی می کند، نفس می کشد و با استغراق در آن ها ، تنها ابژه ها را در شعر خود نمی چیند ، بل که به قول نیمای بزرگ، سنگ می شود ، گل ، رود، دریا، آب ،آسمان ، ماهی می شود و ما ردپای خود شاعر را ندرتا می توانیم در رباعی ببینیم.

          این استغراق و در جلد ابژه نشستن ها ، موجب ساخت تصاویری می شود که در کارگاه تصور خواننده بکر نمایی می کند و موجب تقویت بعد عاطفی آن می گردد. همان طور که اشاره شد ، عاطفه در شعر ، حکم خون در بدن انسان را دارد . ادامه حیات برای شعر با خون عاریتی ، تها برای مدت کوتاهی امکان پذیر خواهد بود و از آن جایی که بعد عاطفی شعر از یک سو با روان شناسی خواننده و شاعر و از سویی دیگر با جنبه های هنری – کلامی مرتبط است، شاید پیچیده ترین بخش شعر هم باشد!

روز آمد و غرق خواب های مرده ست

روزی که پر از شهاب های مرده ست   

مانند مسافر غریبی آمد

ساکش پر از آفتاب های مرده ست                                 ص31

 

          تصاویر خلق الساعه و بکری که در این رباعی به وجود آمده است و واژۀ روز را در معنا، درگیر با عبارات ترکیبی شهاب های مرده ، خواب های مرده می کند و تصویر و تعبیر تازه ساز مسافری غریب با ساکی پر از آفتاب های مرده – روز - ، هم شایان توجه است.

         شاعر در این تصویرسازی با آنمیسم و جان بخشی به اشیا و موجودات زبان باز کرده ، ذهن خواننده  را به کارگاهی می گشاید که  در آن بازی گران و بازی گردانان ، همه حرف برای گفتن دارند ، و به قول زیگموند فروید: شاعران در شناسایی روح ، استادان ما مردمان معمولی هستند زیرا آنان از سرچشمه هایی سیراب می شوند که ما هنوز آن ها را در اختیار علم قرار نداده ایم!

          صفربیگی در این مجموعه با مدد شگرد هایی که برخی ذکر شد در این قالب به بیانی ساده ، طنزگونه ، موجز، مختصر و غافلگیرکننده ، با نازک بافی عاطفی و زبانی به شدت حس آمیز که  بی شباهت به زبان شاعران سبک هندی هم نیست ، با تداعی معانی مختلف در قالب تصویرسازی های بکر، تازه ساز و خوش آیند که از مصالح و مواد در دسترس و روزمره ، به کمک ذهن خلاق و توانای خود، در فضایی کاملا ساده ، واقعی ، صمیمی و بدون پیچیدگی ، آن چه را شاید خیلی از مدعیان، توان گفتن اش را ندارند، می گوید و می رود.

         زبان رباعی صفربیگی ، زبان انتقاد ، درد و دغدغه است. دغدغه از هر نوع و خود نیز شاید تمایل ندارد این از هر نوعی و در هم بودن را از هم بشکافد و تمییز دهد. به قول دوست شاعر، زهیر توکلی عزیز ، صفر بیگی نقدا ، کهنگی را فرستاده دم کوزه آبش را بخورد!

در زد کسی انگار که مهمان داریم

در سفره گرسنگی فراوان داریم

امروز پدر ابر زیادی آورد

مانند همیشه شام باران داریم                       ص32

       می بینید که به سادگی هر چه تمام تر به مشکلی از مشکلات – همان معیشت مردم – می پردازد که طنز تلخ نهفته در واژگان و پارادوکس خلق شده ، به باروری معنای هدف کمک می کند. در ضمن ، مرا یاد دوبیت از غزلی از هادی وحیدی شاعر خوب و توان مند زنجانی انداخت:

این ابرها عقیم اند باران نخواهد آمد

دریا! ، مپیچ بر خود توفان نخواهد آمد

دیشب پدر دوباره بی نان به خانه برگشت

جایی که سفره خالی ست ایمان نخواهد آمد

 **

 او مثل همیشه خواب هایش آبی ست

کار من بی چاره ولی بی خوابی ست

من گربۀ ولگرد خیابان هستم

او گربۀ چاق و چلۀ قصابی ست                                   ص28

        این رباعی هم با استفاده از همان طنز تلخی که صحبتش رفت و استفاده از شگرد سادۀ مقایسه  و صحبت از زبان ابژۀ گربه در دو کاراکتر، به خوبی و ماندگاری ، انتقادی ظریف و تاثیرگزار از اوضاع اجتماعی کرده است.

         در کل اگر بخواهیم این مجموعه را برای تعیین میزان شعریت و توان مندی اش بشکافیم، چند موضوع قابل بیان رخ می نماید.

1)    موسیقی شعری: رباعی ها، علاوه بر دارا بودن موسیقی طبیعی و گوش نواز شعری، به علت مهارت و توانایی شاعرش در خلق و پرورش ظرافت ها و ملودی های شاعرانه ، بعضا از نوعی موسیقی درونی و معنوی نیز بهره مندند که خوانندۀ حرفه ای به خوبی تم آن را در بطن شعر استخراج و به گوش و دلش می سپارد.

 

ما با رگ خود زدیم آهنگت را

شاید بنوازیم دل تنگت را

دریا که نبوده ای ولی ما عمری

پارو زده ایم صخره و سنگت را                             ص51

 

با آن که برای شعله هایش حد نیست

از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست

می سوزد و می سوزد و ...نه! می رقصد

این سوختگی هنوز صد در صد نیست                                      ص41

 

          اگر به دقت در ضرب آهنگ خوانش دقت شود، پی به موسیقی آن برده می شود . هم چنین شاعر از صنایع لفظی بدیعی چون سجع، واج آرایی، تکنیک های آوایی( مجاورت جادویی حروف هم) ، تکرار ، جناس ، موازنه و .... به وفور در رباعی ها استفاده کرده است که به تقویت هر چه بیشتر موسیقی شعر می انجامد.

من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو                                           ص11

 

در وصف تو از ازل کم آورده دلم

اندازۀ صد غزل کم آورده دلم

در عشق تو من ماهی ریزی هستم

دریایی تو ! بغل کم آورده دلم                                          ص12

 

لب های عتیق تو مرا می خواند

لبخند بلیغ تو مرا می خواند

یک برج در آستانۀ ریختنم

آغوش عمیق تو مرا می خواند                                         ص19

 

         همان طور که ملاحظه می شود در رباعی های ذکر شده که به عنوان نمونه یاد شد، هماهنگی موازنه - هر چند ناقص – میان مصراع های اول و دوم و چهارم ایجاد شده است  و...

          هم چنین موارد متعدد دیگری استخراج کرده ام که به علت ضیق وقت از ذکرشان خودداری می کنم.

        2)  از لحاظ بعد عاطفی هم که کمابیش سخن رفت. عاطفۀ نهفته در شعر ، ار تباط مستقیم دارد با میزان توانایی شاعر در ساختن تصاویر نو و جذاب که در این حوزه ، صفربیگی موفق عمل کرده است. شفیعی کدکنی – که خدایش به سلامت دارد - ، معتقد است ، من های شعری شاعران سه گونه اند : شخصی ، اجتماعی و انسانی. هر چه من شعری به نوع سوم نزدیک تر باشد ، عاطفۀ شعری برتر و نوع اول آن ضعیف تر و پایین تر می باشد و عامل دیگر در تقویت بعد عاطفی، همان استغراق و ایجاد ارتباط  من ، شاعر ، آن شدگی با ابژه های مطرح در شعر است.

این سنگ مگر چه دیده که سنگ شده؟

بار چه غمی کشیده که سنگ شده؟

این سنگ...- مگر سنگ شدن آسان است؟ -

در خود چقدر دویده تا سنگ شده؟                                ص18

 

 از عطر تنت چنار احساس گرفت

در دست هزار شاخۀ یاس گرفت

بیدی که تو در سایۀ آن خوابیدی

ناگاه شکوفه داد و گیلاس گرفت                              ص15

          می بینید که عاطفۀ مطرح شده در رباعی ها تا چه اندازه قوی و تاثیرگزارند و توان آن را دارند تا مدت ها تارهای عاطفی و احساسی خواننده را به لرزش و ارتعاش در بیاورند.

3)    زبان شعری این مجموعه هم ، طبیعی است به تناسب قالب رباعی که زبان دیگری را در این عصر بر نمی تابد ، زبانی ساده ، بی پیرایه و شفاف است. صفربیگی در هر سه لایۀ زبانی، با انباشتگی بار معنایی و قوام مفهومی ، با ایجاد پارادوکس در عین سادگی و بی پیرایگی ، زبان شکوهمند و خلاقی ارائه داده است. البته این خصیصه ، ادامۀ همان روند زبانی صفربیگی در سرایش رباعی ست و شاید به قولی در این راستا نسبت به مجموعه های قبلی ، پیشرفت چندان مشهودی نکرده است و گه گاه اشعاری ضعیف و پست هم یافت می شود.

سرگشتۀ اویم از ابد تا ازلش

سر در گم چشم های شیر و عسلش

آمد که بهشت را بسازد با من

با سطل خمیربازی اش در بغلش                                      ص30

         می بینید که نسبت به سایر کارها ضعیف است و در مصراع آخر آمدن دو ضمیر غایب این ضعف را بیشتر نمود داده است. هم چنین اگرچه دایرۀ واژگانی این مجموعه زیاد نیست اما صفربیگی نشان داده است که با قدرت بالای تصویرسازی و ابژکتیویتۀ خود می تواند با تعداد کم واژگان، دنیایی بزرگ از معانی خلق نماید.

         4)ایماژ( صور خیال) : قدرت تصویرگری صفربیگی ، نقطۀ اتکا و قدرت و قوت شعر اوست. وی قادر است با توانایی بالایی که دارد انبوهی از تصاویر بکر و متنوع را خلق کند و در خدمت پیشرفت و بهبود رباعی اش قرار دهد. این حجم بالای تصاویر ، با ظرفیت شعری هم متناسب است. وی با کشف حوزه هایی جدید از صور خیال و کیفیت ترکیب تصاویر با مضمون بالا و دوری از هر نوع تکلف و تصنع در این بازه به اثبات رسانده است که این موفقیت، تنها حاصل نگاه تازه و منحصر به فرد طبع شاعرانۀ خود اوست به اشیا و ابژه های شعری و این که تصاویر شعری ، حاصل تجارب مستقیم و مشهود شعری خود اوست نه عاریتی و تقلیدی. پس باید صفربیگی را در رباعی ، خالق شیوه و متدهای جدید تصویرگری بدانیم.

روز آمد و غرق خواب های مرده ست

روزی که پر از شهاب های مرده ست

مانند مسافر غریبی آمد

ساکش پر از آفتاب های مرده ست                                    ص31

 

 

 

دیدم که دهان او پر از مورچه است

سرتاسر جان او پر از مورچه است

مرگ آمده تا مرا از این جا ببرد

حتما چمدان او پر از مورچه است                                    ص26

 

 

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد

تو نام مرا چه زود بردی از یاد

من حبۀ قند کوچکی بودم که

از دست تو در پیالۀ چای افتاد                                       ص23

 

         5)اندیشۀ شعری: اندیشه و تفکر حاکم بر رباعی های این مجموعه، ریشه در آب عاطفه و احساس دارد. صفربیگی ، هم چگونه گفتن را مد نظر دارد و هم چه چیز گفتن را! هستۀ شعری که بخش اندیشه ای شعر هم هست در شعر صفربیگی پر بار و مغز است. وی با نگاهی عمیق و همه جانبه به اشیا و پدیده های حاضر در شعرش و به زبان آوردن این ابژه ها ، عمق اندیشه و تفکر خود را به رخ می کشد که تا چه اندازه با ظرافت و تامل شاعرانه ، حواسی جمع و خاطری آگاه دارد.

        این موضوع، یعنی اندیشۀ شعری شاعر ، ارتباط مستقیمی دارد با موضوعات و عناوین مطرح شده در شعر شاعر. صفربیگی در این مجموعه رباعی تقریبا هر چه که شاعری کرده است با نگاهی منفی و زخم خورده ، در سایه سار دغدغه ای درد آلود قرار داده است . انتقاداتش ، خواسته هایش ، حتی اروتیک سرایی اش همه و همه زخمی و خون چکانند. هر چند این مجموعه جوی فلسفی صرف ندارد اما بی ارتباط هم نیست و نیم تنه ای به آن هم زده است. وی گاهی خیام وار ، با استفاده از مصالح و مواد شعری آداپته و هم سان شده امروزی اش ، به انتقادی تلخ با طنزی سیاه می پردازد و موضوعی را سخت به چالش می کشد

امسالم و پیرارم و پارم رد شد

از شهر جوانی ام قطارم رد شد

مانند زنی سبزه بهار عمرم

زنبیل به دست از کنارم رد شد                                        ص13

****

در جام سرم شراب انداخته اند

یک گوشه مرا خراب انداخته اند

من در بلمی در وسط اقیانوس

پاروی مرا در آب انداخته اند                                        ص 16

         می بینید که شباهت هایی هم به رباعی های خیام حس می شود و گویی صفربیگی خود را ملزم می داند که چنین حال و هوای اندیشه ای را همواره همراه خود در بطن رباعی هایش محفوظ سازد  و سخن پایانی در این باب این که شاعر موفق کسی ست که بتواند با اندیشه ، برخوردی عاطفی داشته باشد و آن را در درون خود ذوب نماید و از این حیث هم صفربیگی شاعر موفقی جلوه کرده است.

       پس در پایان یک بار دیگر متذکر می شوم که این مجموعه کم حجم رباعی ، چند عنوان کلی دارد : اروتیسم – اشعار عاطفی تند و گاهی شخصی – اشعاری فلسفی با طنزی تلخ و گاهی مرگ انگار و گلایه وار از زندگی که با آنمیسم نمودی خاص یافته اند و اشعاری منتسب به ایلام و در این حال و هوای خاص و سایر موضوعات که به مدد تعابیر و ترکیب های تازه و نوظهور خود نمایانده اند.

        سخن پایانی ام ذکر این نکته باشد که صفربیگی نقاش و تصویرگر رباعی ست . وی با مصالح کهنه و تکراری ، نقش هایی بس زیبا و ماندگار بر روی عاطفۀ خوانندگان حک می کند.

         با امید و آرزوی پیشرفت و ارتقای هر چه بیشتر این شاعر دوست داشتنی و موفقیت روز افزون تمام خادمین شعر و ادبیات این سرزمین.

منابع و مراجع:

1)    چشم انداز شعر معاصر ایران، سید مهدی زرقانی،نشر ثالث، چاپ دوم،1384.

2)    نام او عشق است، آیا می شناسیدش!؟،سالار عبدی،انتشارات ابتکار دانش، چاپ اول، 1388.

سالار عبدی

5/10/1389

 

گاوصندوق بر پشت مورچه کارگر 3

ب...

 

بر خوان خدا که سهم شیخ و شاه است

نانی است که اندازه ی قرص ماه است

سنگک که نه روی سفره مان سنگ گذاشت

دستی که همیشه ی  خدا  کوتاه  است

 

 

از"گاوصندوق بر پشت مورچه ی کارگر2

ط....

 

طفلک پسرم باز مجابش کردم

بی شام  به زور قصه خوابش کردم

ناگاه کبوتری به خوابش  آمد

ناچار گرفتم و کبابش کردم

 

 

 

از:گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر

م...

 

مانند همیشه چشم هایم به در است

بر سفره ی ما جگر نه خون جگر است

ته مانده ی سفره ی شما را آورد

آری  پدرم  مورچه ی  کار گر  است

 

 ***

نقدی مختصر بر پنج مجموعه شعر از شاعران جوان ایلام نوشته ام که در روزنامه ی جام جم امروز به همراه تعدادی از شعرهای این دوستان منتشر شده.تحت عنوان :

 

غزل غزل های ایلام