خ...

خ...

 

خوابیده ای

زیبایی ات بیدار است

کنارت آتش روشن کرده

مواظب توست

 

د...

د...

 

درهام همیشه روی مردم بازند

آنان که مقیم عشق و اهل رازند

میخانه ی کوچک خرابی هستم

دارند به جام مسجدی می سازند

 

 

غ...

غ...

غاری یک نفره ام

در طبقه ی دوم آپارتمانی

در محله ای شلوغ

صبح ها

بیرون می زنم از خودم

دنبال کوهی

که جا برای غاری یک نفره داشته باشد

شب ها

بر می گردم به خودم

آتش روشن می کنم

و روی دیواره هایم

طرحی می کشم

از معشوقه ای

که ندارم