ه...

ه...

 

هر روز از این مسیر بر می گردم

از  رفتن  ناگزیر  بر  می  گردم

تو شام بخور بخواب تنهایی جان!

من مثل همیشه دیر بر می گردم

 

 

***

نگاهی تحلیلی به رباعیات جلیل صفربیگی نوشته استاد بذرافشان

 

بخش اول

 

بخش دوم

 

بخش سوم

 

بخش چهارم

 

بخش پنجم

 

 

 

ب...

 ب...

 

بیچاره چاقوی آشپزخانه ی ما

در تمام عمرش

فقط پیاز وسیب زمینی پوست کنده

ومهیج ترین صحنه ی زندگی اش

 بریدن چند تکه کالباس است

 گوشه ی آشپرخانه

در آرزوی بوسیدن گلوی گاوی نر

قوچی وحشی  

یا دست کم

مرغ پا کوتاه زهواردررفته ای

می پوسد

 

 

اين مشعل المپيك را...

اين مطلب كوتاه از من  در شماره 62 مجله ي پنجره چاپ شده.


يكي اين مشعل را....


با آنكه براي شعله هايش حد نيست
از حال بلوط اگر بپرسي بد نيست
مي سوزد و مي سوزد و...نه!مي رقصد
اين سوختگي هنوز صد در صد نيست

نمي خواهم اداي روان شناس ها را در بياورم و از علل و عوامل خودكشي بنويسم.از افسردگي و اضطراب و اختلالات رواني بگويم چون چيزي از روان شناسي نمي دانم.از جامعه شناسي نيز چيزي نمي دانم.نمي دانم عامل ‍ژنتيكي در خودكشي بيشتر موثر است يا عوامل طبيعي.اقتصاد نقش پر رنگ تري دارد يا بيماري هاي رواني؟.آمار دقيق و درستي هم از خودكشي نمي دانم.-نه من نه هيچ كس ديگري شايد!-كه اين آمارها معمولا محرمانه هستند و لابد بايد باشند!.نرخ خودكشي را هم نمي دانم.حتي نمي دانم سن خودكشي در ايران و جهان چقدر است و اين دو-سن و خودكشي- چه رابطه اي دارند با هم.يا اينكه سالانه ، ماهيانه،هفتگي، روزانه،و...در هر ثانيه اي چند نفر خود را به كام اين هيولا مي فرستند.نيز نمي دانم خودكشي چه انواعي دارد.-انواع زيادي لابد دارد سم خوردن حلق آويز كردن و...-به اين خيل (نمي دانم) اضافه كنيد (نمي دانم ) هاي بسياري را.
مي توان به راحتي!!و با تحقيقي چند روزه و يا حتي چند ساعته (ن) اول همه ي اين (نمي دانم) ها را حذف كرد و سياهه اي عريض و طويل تهيه كرد از نرخ خودكشي و انواع آن و دلايل آن و راههاي درمان و نظرات كارشناسان و روان شناسان و جامعه شناسان و...و اطلاعاتي نسبتا جامع كسب كرد.من اما شكل تلخ ،دردناك و شومي از اين پديده را هر روز مي شنوم و ميبينم!و متاسفانه بدترين شكلش را:خودسوزي
شنيدن يا ديدن اينكه دختري جوان، زني ميان سال يا مردي جوان و...خود را اسير شعله هاي سركش آتش كرده و دست به خودسوزي زده ، روح و جان هر انساني را خراش مي دهد.متاسفانه و صد متاسفانه! اين موضوع براي من و هم شهريان و هم استاني هايم (عادي) شده.و بدجور هم عادي شدهلطفا به اين دو كلمه دقت كنيد:عادي شده
تمام حرف من و درد من همين دو كلمه ي به ظاهر ساده است!عادي شدن خودسوزي در استان ايلام.روزمره شده آن و جزيي جدايي ناپذير از اخبار تكراري هر روز اينجا
من هم مي توانم در مذمت خودسوزي ساعت ها حرف بزنم!موعظه كنم!از عذاب دنيوي و اخروي بترسانم و....يا حتي بهتر مي توانم از قوه ي خيالم مدد بگيرم و تشبيه و استعاره و صنايع لفظي و معنوي را به كار بگيرم و شعر بسرايم و داستان بنويسم-كه مي توانم و لازم است در جاي خودش و بايد!!بشود-اما شعله اي از همين آتشي كه سال هاست به جان خواهران و مادرانم افتاده روحم را مي سوزاند و خاكستر مي كند كار من فرياد زدن اين واقعه ي شوم است-:عادي شدن خودسوزي در استان ايلام
شايد اينان كه خود را به شعله هاي سركش آتش مي سپارند نه براي مردن و به اصطلاح راحت شدن!و به قصد خودكشي كه براي فرياد زدن دردهايشان چنين مي كنند.درد من عادي شدن اين مساله ي بغرنج انساني براي همه و همه است.مساله اي كه قبحش اگر بيشتر از خودسوزي نباشد كمتر نيست

آتش از تني به تن ديگر


اينجا هر روز المپيك است!


لطفن


يكي اين مشعل را بگيرد از ايلام


 

***

 

                                     نگاهي به مجموعه شعر(عاشقانه هاي يك زنبور كارگر)

                                          سروده جليل صفر بيگي-انتشارات نوح نبي1388

  

                                                                                                                            عليرضاعباسي

                                                                                                                   مندرج در شرق 17/7/89

 

 

جليل صفربيگي ، چهره نام آشنايي در شعر ايران است كه اكثر علاقمندان نام او را به سبب رباعي هاي موفقي كه سروده ، در ذهن دارند. هدف اين نوشته نقد و بررسي مجموعه شعر (عاشقانه هاي يك زنبور كارگر) ، آخرين مجموعه بچاپ رسيده ازسروده هاي صفر بيگي در ژانر شعر سپيد مي باشد . اما پيش از آن بطور مختصر به ديگر آثار به چاپ رسيده از وي اشاره خواهد شد و سپس نگاه خود را بر روي مجموعه مورد نظرمتمركز خواهيم نمود.

دست آورد تلاش مستمر جليل صفر بيگي در عرصه شعر و در طول عمر شاعري اش تاكنون ،  بچاپ رسيدن 11 مجموعه شعر متنوع مي باشد . اكثر مجموعه هاي بچاپ رسيده از وي به رباعي اختصاص دارد و شايد به همين دليل است كه سپيد سرايي هاي او كمتر مورد تحليل ، نقد و موشكافي قرار گرفته اند.

البته نكته جالب و  قابل ياد آوري اينجاست كه اولين مجموعه شعر صفر بيگي كه در سال 1378 منتشر شده ،  مجموعه اي است با عنوان ( چرا پرنده نباشم) و دربر گيرنده شعرهاي سپيد او مي باشد .

وي پس ازچاپ اين مجموعه اقدام به چاپ مجموعه اي تركيبي از سروده هايش در قالب غزل ، رباعي و دوبيتي در سال 1382 با عنوان (شكلكي براي مرگ) مي كند و سپس تا سال 1388 و قبل از بچاپ رساندن دومين دفتر از شعرهاي سپيد خود 5  مجموعه رباعي به نام هاي ( -و- ، هيچ ، انجيل به روايت جليل ، كم كم كلمه مي شوم و اونويسي ) از وي بچاپ مي رسند كه همگي به چاپ هاي مجدد رسيده اند ( بعنوان مثال مجموعه رباعي كم كم كلمه مي شوم در سال 1386 به چاپ ششم رسيده است ) و در كنار آنها يك گزيده شعر و نيز ترجمه هايي از شعر كردي نيز در قالب كتاب عرضه نموده است.

آخرين كتاب منتشر شده از اين شاعر ايلامي كه پس از دومين دفتر سپيدش و در سال 1389 توسط نشر شاملو به چاپ اول و دوم رسيده بازهم يك مجموعه رباعي است با عنوان (سونات بلوط) .

پس از اشاره به آثاري كه تاكنون  از جليل صفربيگي منتشر گرديده ، اكنون نگاه خود را به مجموعه شعر (عاشقانه هاي يك زنبور كارگر ) متمركز كرده و به بررسي ويژگي هاي اين دفتر خواهيم پرداخت  و پس از آن  نگاهي اجمالي به ماهيت سرايش همزمان در دو ژانر مستقل خواهيم انداخت .

دومين مجموعه شعر سپيد صفر بيگي كه پس از ده سال اختلاف با اولين مجموعه اش در اين ژانر ارائه شده مجموعه اي است متشكل از 42  شعر سپيد كه غالبا كوتاه مي باشند. به نظر از نام اين مجموعه مي توان سمت و سوي جهان دروني سروده ها را مجسم نمود ، جهاني داراي  بار عاطفي و سرشار از فضايي رمانتيك كه مي توانند عاشقانه هايي فرض شوند براي تصوير كردن جهاني نسبتا آرام و عميقا شاعرانه .

يكي از ويژگي هاي مشترك سروده هاي اين مجموعه جاري بودن تخيل قوي و برجسته در آن هاست . تخيل قابل توجهي كه گاه با عيني گرايي همراه شده و منجر به كشف هاي بكر در آثار گرديده است .

براي انتقال شاخصه هاي زيبا شناختي ، وجهي كه خود را بيش از ساير المان ها در شعرهاي اين مجموعه نشان مي دهد همان وجه خيال شاعر است كه حتي امكان تجسم تصاوير و يا درك از انديشه را متاثر از خود نموده و از طريق ورود به تخيل شاعر مي توان به تصاوير يا شاخصه انديشه در آثار رسيد.

البته توجه به اين نكته ضروري است كه بدليل ماهيت رمانتيك آثار اين مجموعه مي توان غالب شدنِ وجه تخيل را در سروده ها ، توجيه پذير دانست . چرا كه اصولا چنين برجستگي صرفي نه تنها در اين مجموعه بلكه بصورت كلي و در اكثر سروده ها ، همان قدر كه بدليل ارائه شاخصه هاي زيباشناختي مي تواند قابل تحسين باشد و مثبت ارزيابي شود به همان نسبت نيز عملا منجر به شكل گيري مانعي دروني براي عدم برون رفت لايه هاي انديشه به سمت واقعيت ها و دغدغه هاي جهان واقعي مي گردد و آنها را با آسيبي جدي مواجه مي سازد .

 اما بازهم تاكيد مي شود كه بدليل وجود و محوريت بن مايه حسي در شعرهاي اين مجموعه اين خصيصه آزار دهنده به نظر نمي رسد و تا حدود زيادي توانسته  باعث ايجاد جذابيت عاطفي براي مخاطب گردد.

همچنان كه صميميت فضاي سروده ها و نيز ميل به عيني گرايي در آنها ، ميزان درك حسي و از طرفي استنباط عيني مخاطب را ارتقا داده و از اين طريق خوانش و ارتباط با آثار را براي او لذت بخش نموده است. 

اگر بخواهيم زبان سروده ها را در اين مجموعه مورد بررسي قرار دهيم با دو وجه مهم و قابل تحليل روبرو خواهيم بود كه ويژگي هاي زبان شعرها را تشكيل داده اند و از طريق بررسي اين دو وجه مي توان به  نقاط قوت و نيز نقاط آسيب پذير مجموعه اشاره نمود.

1-  اولين وجه زباني كه نمود خود را نشان مي دهد اين است كه شاعر با تكيه بر استفاده از ارجاعات نو و نيز بكارگيري واژگان و مصداق هاي امروزي ، زبان را به مرحله اي مي رساند كه از ماهيت كلاسيك عبور مي كند و به همان نسبت ذهن را از ورطه كهنگي رها مي سازد . همين امر باعث شده كه بتوان ، زبان چنين سروده هايي را در عرصه شعر امروز موفق تلقي كرد .

از اين دست مي توان به نمونه هاي زير توجه كرد:

(چه بي پروا / روي سيم هاي لخت فشارقوي / عشق بازي مي كنند / گنجشك ها) (ص39)

(.../من هم كه سراز هيچ در نمي آورم/ پايان شعر را اعلام مي كنم/ ديرم شده بايد براي ارسطو/ماي بي بي بخرم/...) (ص43)

( مادرم / آفتاب را/ توي ماهيتابه سرخ مي كند/روزهاي من طعم زردچوبه مي دهند) (ص49)

از طرفي در برخي سروده ها ذهن از ابتدا و بدون تكيه بر واژگان ، بدليل برخورداري از نگاه و انديشه نو ، زباني با طراوت و امروزي را رقم مي زند.

مانند نمونه هاي زير:

(پرواز/ چه لذتي دارد / وقتي / زنبور كارگري باشي / كه نتواني / عاشق ملكه بشوي؟) (33)

( تخمي از لانه مي افتد/ و مي شكند/ زندگي / جوجه گنجشكي را غافلگير مي كند) (ص34)

(.../معجزه هايم همين ها هستند/چوپان ساده اي هستم/ كه گوسفندانم هم به من ايمان ندارند) (ص50)

(ملواني شوريده/ خلباني سربه هوا/ شاعري عاشق/ قصابي دل رحم/كارگري ساده/ آدم هاي زيادي در من هستند/ كه عاشق هيچ كدامشان نيستي) (ص12)

و نمونه هاي زياد ديگري مانند شعرهاي اپيزودي درباره پدر بزرگ يا مادربزرگ و...

قابل توجه است ، در چنين آثاري كه نسبت به  وجوه ذهني و زباني موفق عمل كرده اند مي توان وجه انديشگي و ارتباط با جهان بيرون از متن را از لايه هاي تاويلي و دروني آثار استنباط نمود .

 

2-  اما يك سويه زباني ديگر را نيز مي توان در مجموعه مورد نقد و بررسي قرار داد و آن وجهي است كه ذهن شاعر دلبستگي خود را به ماهيت كلاسيك فراموش نكرده و گاهي حتي ميل به استفاده از عناصر يا واژگان كهنه و كلاسيك دارد  و به همين سبب مخاطب در اين دست آثار با مفهوم گرايي و كلي نگري روبرو شده و از طرفي زباني با طراوت و نو را در آنها نمي يابد.

اگرچه براي اين دست از آثار به نسبت آثار موفقي كه در بالا اشاره شد نمونه هاي كمتري مي توان آورد ، اما بدليل وجود چند نمونه بايد آسيب متوجه آنها را مورد نظر قرار داد:

(خويش آويشنم/ هم زبان پونه / مانشت و سيوان برادرانم هستند /.../دستمال رنگين كمان در دست/ شانه به شانه (شلم) مي رقصم) (ص15)

(داشتم مي رفتم در دختري كه جلوتر از من عاشق/موهايش/موهايش/موهايش/.../گشتم/گشتم/برنگشتم/ با بايزيد شهيد شدم در لامصب لبهايش) (ص45)

(تكيده تر از پاييز/تكيه مي زنم به تاك /انگور مي شوند اشك هايم) (ص41)

همچنين شعر بلند پاياني نيز داراي چنين خصيصه اي مي باشد.

 

پس از بحث در مورد بن مايه هاي هنري آثار كه به آنها اشاره شد ، مسئله قابل توجه ديگري را نيز مي توان در مورد سروده هاي سپيد صفربيگي مورد بررسي قرار داد .

در جامعه شعري ايران به تجربه ثابت شده شعرهايي كه به دو ژانر متفاوت تعلق دارند وقتي بطور همزمان از سوي يك شاعر سروده مي شوند ( مانند غزل و سپيد يا رباعي و سپيد )  بصورت قابل توجهي متاثر از هم خواهند بود و هريك ممكن است ديگري را تحت الشعاع خود قرار دهد . بيان ساده تر اين مطلب به اين صورت است كه مثلا وقتي شاعري در ژانر غزل فعاليت مي كند سروده هايش در ژانر سپيد از لحاظ فضا و حتي زبان تحت الشعاع ذهنيت تغزلي و از طرفي محدود به قوافي و واژگان او قرار مي گيرد و مخاطبين اگرچه با غزل هاي موفقي از او طرف باشند اما اين موفقيت را نمي توانند در سپيد سرايي هايش نيز جستجو كنند .

مگر اين كه از ژانر كلاسيك بعنوان يك تجربه مفيد و قابل توجه عبور كرده باشد و بطور حرفه اي نگاه و ذهن خود را معطوف به المان هاي شعر سپيد نمايد.

مثال عيني و نمونه اي آشناتر از متاثر شدن ژانرها در سرايش همزمان را مي توان در قياس سروده هاي سپيد غزل سراي موفق معاصر زنده ياد حسين منزوي جستجو كرد كه شعرهاي سپيدش به هيچ وجه قابل قياس با توانايي هاي غزل هايش نيستند و همچنين در قياس بين  غزل سرايي هاي موفق محمد بهمني در مقابل سپيدسرايي هايش ، مشهود خواهد شد ذهن و فضاي كلاسيكي كه غزل طلب مي كند بطور قابل توجهي فضاي شعرهاي سپيد ايشان را از خود متاثر نموده و منجر شده مخاطب با آثارسپيدي مواجه باشد كه در عرصه شعر امروز چنگي به دل نمي زنند.

اگرچه اين موضوع در شعر ايران داراي سبقه و نشانه مي باشد اما شايد تعميم آن و صدور حكم قطعي براي چنين امري صحت پيدا نكند ، يكي از علت ها و نمونه هاي اين ادعا تمركز بر رباعي سرايي هاي صفربيگي و موفقيت هاي وي در اين ژانر و از طرفي استقلال نسبي زبان و ذهنيت شعرهاي سپيدش مي باشد.

به نظر جليل صفر بيگي عليرغم فعاليت در دو ژانر متفاوت در وجوه متنوع ، توانسته مرز ايندو را از هم نسبتا تفكيك نمايد . اگرچه هنوز مي توان نشانه هايي از كلاسيك پردازي را در سروده هاي سپيد وي پيدا كرد .

بخش عمده استقلالي كه در اين دو ژانر توسط صفربيگي ايجاد شده در زبان سروده ها مصداق يافته است.

با توجه به اين كه فعاليت صفر بيگي در اين دو ژانر ادامه دارد و خبر از آماده بودن دو مجموعه جديد ( رباعي و سپيد) وي وجود دارد بايد منتظر بود و مرور تجربه هاي او را در بخصوص در شعر سپيد بيشتر مورد بررسي قرار داد تا نتيجه قطعي از توانايي هاي وي در هر دو ژانر بصورت همزمان ، خود را بيشتر نمايان كند.

 

 ***

 

نگاه تحلیلی به رباعی های صفربیگی

 

 

 


 



ا....

ا...

 

از كينه ي تو پريم آقا گرگه!

لبریزتنفريم آقا گرگه!

كم آرد بمال روي دست و پايت

ما گول نمي خوريم آقا گرگه!