چند رباعی از مجموعه ای آیینی که شاید به زودی...

 

۱

یک عمر تو زخم هایمان را بستی

هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!

ما تازه به یادمان می آید هستی!

 

۲

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی؟

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

 

۳

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را

 زنگ در خانه را اگر هم بزنی...

 

***

به یک دلیل خیلی ساده در بسیاری مواقع در پاسخگویی به کامنتها و محبت های دوستان تاخیر می شود: کامپیوتر شخصی ندارم و گاه گداری به کافی نت ....ببخشید!

***

 

د...

دیدم که دهان او پر از مورچه است

سرتا سر جان او پر از مورچه است

مرگ امده تا مرا از اینجا ببرد

حتمن چمدان او پر از مورچه است.

 

***

*مرگ با چمدانی از مورچه از راه می رسد-رسول یونان

*چاپ چهارم (کم کم کلمه می شوم) و (تو کنار آتشی  من برف پارو می کنم ) رسیدند.به مرور برای دوستانی که خواسته اند پست می کنم.

 

م...

مادرم

آفتاب را

توی ماهتابه سرخ می کند

روزهای من

طعم زرد چوبه می دهند

***

 

دوستانی که کتاب را می خواهند پیام خصوصی بگذارند.قیمت کتاب هم ۲۰۰۰ تومان است!!