پ...

پاییز چقدر دوستت دارم ریخت

یک ریز چقدر دوستت دارم ریخت

فنجان شکسته ی دلم در دستت

بر میز چقدر دوستت دارم ریخت

ت...

تا عشق درون دل من پهلو زد

مرگ آمد و در برابرم زانو زد

ناگاه کلاهم سر من را دزدید

تنهایی ام از پشت به من چاقو زد.

م...

من در جهت خلاف بودم که تو  هم

سر در گم این کلاف بودم که تو  هم

معلوم نشد که از کجا آمده ام

من زیر همان لحاف بودم که تو هم...

****

تحشیه!!

من بازی بلد نیستم همیشه بازی می خورم!این بار هم مثل همیشه.از سیامک بهرام پرور عزیز-عبدالرحیم سعیدی راد گرانقدرو حدیث لزرغلامی  بزرگوار و جادی گرامی ممنونم که بنده رو قابل دانستند و دعوت کردند به بازی.

۱- من گیاه خوارم!! گوشت رو از هیچ نوعش -بری-بحری- سمایی- نمی خورم.از ترشیجات به شدت بدم میاد.هیچ نوع ساندویچی نمی خورم و....!

۲-  معلم ریاضی هستم!و به کشاورزی و درخت و گل و گیاه بسیار علاقه دارم.پارسال یک مزرعه اجاره کردم و هر چه دلم خواست کاشتم!بیشتر از همه گوجه کردی!!!-من بدون گوجه کردی می میرم!

۳-تا سه -چهارسال پیش از رباعی خوشم نمی آمد!!

۴-چند سالی دنبال علوم غریبه!!!بودم

۵-دلم می خواهد چند وقتی را دور از شهر و دیار و آدم و ماشین و برق و تلفن و..... زندگی کنم و حتمن حتمن یک روزی فرار خواهم کرد!!!!

من هم حسین شکربیگی- نورمراد رضایی-مهدیه-عبدالرضا شهبازی و میر علی صالحی را دعوت می کنم به بازی.