دریا

دریا

دریا که به موج های خود می نازد

در موج تن تو رنگ و رو می بازد

حالا بغلت کرده و با امواجش

دور کمر تو دست می اندازد

چه کنم؟

چه کنم؟

یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟

پس من چمدان آرزوهایم را؟

ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟

با عشق تو

با عشق تو

شیطان و گناه و... اولش ترسیدیم

تا بالاخره  دل  تو  را   دزدیدیم

آنگاه من و خدا به  دور آتش

با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم