...

برای عبدالرضا شهبازی که حق دارد از من نارحت باشد!

 

با بوسه ببین چه با خودم کردم من

لبریز حرارت و تب و دردم من

از بس که در این شعر تو را بوسیدم

کفر کلمات را در آوردم من!

۱

شد در تب و تاب آب!آب! آب عباس

در دست گرفت مشک بی آب عباس

تا آب رسید و...نه! ننوشید و گذاشت

یک داغ بزرگ بر دل آب عباس

۲

با این تب و تاب تشنه ی عباس است

مجنون و خراب  تشنه ی عباس است

بر دوش گرفته مشک شرمندگی اش

عمریست که آب تشنه ی عباس است

۳

سرقافله ی قیام هستی ای زن!

اسطوره ای از کلام هستی ای زن!

بر دوش تو بار غربت آینه هاست

مردانگی تمام هستی ای زن!

این مصراع نمی دانم از کیست(افتادگی تمام بودی ای مرد!)

۴

بنویس که با شتاب باید برسد

فورا ببرش جواب باید برسد

لبهای رقیه از عطش خشک شده

این نامه به دست آب باید برسد

۵

سرهای بریده نعش بی سر دجله

تنها و غریب و بی برادر دجله

یک سوی حسین و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر دجله

۶

افتاد تب هلاک توی سرتان

یک آتش دردناک توی سرتان

لبهای رقیه از عطش خشک شده

ای این همه آب!خاک توی سرتان!

۱

مبادا (دوستت دارم)

و من

دست

پا

چه بشوم؟

و کسی نباشد بغلش کنم

 

۲

ابری که زیر چتر گرفته ای می داند (دوستت دارم) چقدر دریاست

و من

چقدر

چقدر

چقدر...

دوستم هم نداشته باشی

دوستم داری

....

مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن

شعر خودم است من تو را می بوسم!

۱

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم

۲

دل می شود از تو قرص با یک بوسه

احوال مرا بپرس با یک بوسه

لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند

صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه