تبليغاتX
واران

دریا

دریا که به موج های خود می نازد

در موج تن تو رنگ و رو می بازد

حالا بغلت کرده و با امواجش

دور کمر تو دست می اندازد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

چه کنم؟

یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟

پس من چمدان آرزوهایم را؟

ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

با عشق تو

شیطان و گناه و... اولش ترسیدیم

تا بالاخره  دل  تو  را   دزدیدیم

آنگاه من و خدا به  دور آتش

با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |