تبليغاتX
واران

...

يک بار نه صد بار نه ...هر بار نفهميد

انگار نه انگار ...نه انگار نفهميد

فرياد زدم داد زدم دوستتان دا...

يک عمر به در گفتم و ديوار نفهميد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

...

مجنونم و شکل بید دارم دکتر

می لرزم و ضعف دید دارم دکتر

لبهای من از تب جنون می سوزند

بوسیدگی شدید دارم دکتر!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

بی تعارف!

راهم راهم راهم راهم راهم

گم گم گم گم گم گم در راهم

من آبروی رباعی ات را بردم

خیام!من از تو معذرت می خواهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

باد آمد و رخنه کرد در باورها

پاییز وزید در رگ دفترها

بر روی ترانه های من بسته شدند

درها درها درها درها درها

 

۲

شاید من و تو به هم نباید برسیم

تا نوبت ما هم به سر آید

برسیم روزی من و تو به هم...

خدا می داند

شاید

     شاید

         شاید

                 شاید برسیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

لطفا دو سه سطر زندگی قرض بگير

لای کلمات مرده را درز بگير

نگذار به مردن دلم  بو ببرند

اين شاعر مرده را خودت فرض بگير

۲

با قافيه و عروض شاعر هستند

جمعی که به نرخ روز شاعر هستند

اينان که فقط رديف کردن بلدند

پيش خودشان هنوز شاعر هستند!

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |